
امشب هرآنچه خواستم بنویسم ازعشقِ تو یک واژه درکنـــــــــــــــــــــــــــــارِسطرها صف کشید مست بود آن واژه وُ می کشانِ چشـــــــــــــمِ تو صد شِـکوه از پلک , روی چشـــمِ تو قدکشید دربسته است بی تفــــــــاوت بردکان شعرِ من حالا سبــــــو خالیست چون واژه در شعرِ من پلکـــــــی بزن ســـــــــــــــاقیِ صبح وُ بــــــــــــــــاز کن آن چشمه ی زلال وُ بی بدیــــــــــــــــلِ شعرِ من سحرگاه هجده مهرماه وقتی تو خوابیدی و من......
ادامه مطلب
امشب می خواهم فال حافظ بگیرم طوری که تعبیرش فقط آغوش تو باشد امشب می خواهم بنشینم وسط یکی از شعرهایت و تا بوسه ای نگیرم نگذارم شعرت را تمام کنی امشب می خواهم حواسم را پرت بوی عطرت کنم آنقدر که مست شوم و سرخوش امشب می خواهم دلم را پر بدهم لابلای موهای سفید و مشکی ات امشب می خواهم دستت را تا خود صبح بوسه باران نوازش کنم امشب می خواهم سند دلت را امضا شده بگیرم ازت امشب می خواهم حرف بزنی و غزل شوم امشب می خواهم باشی و باشم امشب می خواهم دلتنگ نباشم امشب .......
ادامه مطلب