
بهار و تابستان و حالا پاییز عطر پاییز در بیابانی خاطره انگیز به یاد صخره های سنگی ساحل و آبی دریا به یاد بید مجنون زیبا به یاد آشوب دستهای معجزه گر تو به یاد نوازش های بی قرار و چشمان عاشق من گاهی به سرزمین سرد خانه ام بیا به نوازشم بیا و بگو مهتاب من سلام....
ادامه مطلب
xa0 من از هیچ چیز نمی ترسم نه از باد نه از رعد و برق نه از طوفان نه از تاریکی اما بازوانت را دوست دارم می خواهم گاهی بترسم در آغوشم بگیری امنیت را احساس کنم میان بازوان تو حس خوبی ست که می خواهم گاهی بترسم. xa0...
ادامه مطلب
امروز می خواهم از حوالی تو عبور کنم کمی از دلواپسی هایم بگویم کمی از چشم های باران خورده ات تبرک بگیرم کمی از بیقراری هایم را به تو بدهم و از صبوری هایت قرض بگیرم کمی از تمنای دستانم که بی تاب دستان توست بکاهم کمی از عطر بید مجنونم که در نفس تو حبس است بدزدم برای لحظه های تنهایی کمی از گرمای شنهای ساحل و خنکای جنگل بخواهم از نگاهت می خواهم از کنار تمام دلمشغولی ها بگذرم و ارام گیرم کنار تو این بار به جای دستان تو دستان خالق تو را می بوسم xa0 اگر تو بگویی بیا امروز آسمان مهمان پرنده ای عاشق خواهد...
ادامه مطلب