
دلتنگی فصل نمی شناسد حتی اگر بانوی اردیبهشت هم باشی سهمت از بهار انتظار سبزیست در کوچه های عطر یاس و قطره های بارانی که شبیه توست ...
ادامه مطلب
دلم یک دیوانگی می خواهد باران بیاید تو باشی هی !!! مگه ما چند سالمونه هااان؟ بیا زیر تمام درختان نم کشیده نقشه عجیب هیاهوی دیگری را بکشیم پا به پای هم از دیدگان مردمان بهراسیم وُ از دیوانگی عاشقانه,نه ... هراسی نیست نیمکت باغ خاطرات مان منتظر دیوانگی ماست ❤ ...
ادامه مطلب
میان مردمان راه میروم ، در ازدحام شهر تاریکی معابرغیر از تو و خاطراتت غیر از تو و آغوشت ، هر چه هست را فراموش می کنم....
ادامه مطلب
میان مردمان راه میروم ، در ازدحام شهر تاریکی معابرغیر از تو و خاطراتت غیر از تو و آغوشت ، هر چه هست را فراموش می کنم....
ادامه مطلب
شب های بی تو شب های بلندی ست زودتر می خوابم که شب زود تمام شود .....! ...
ادامه مطلب
امشب خیالت راه بسته بر نگاهم من ماندم و دل پرسه های گاه گاهم امشب نگاهت را ندارم ،ماه من کو؟باور نکن من تا همیشه سر براهم ...
ادامه مطلب
در مسیری از گذرگاه های پر پیچ جاده ی کوهستانی پشت درختان در هم تنیده ی حاشیه ی جاده نزدیک بوته های سبز تمشک حس نمناکی علف ها و خیسی زمین و تاریکی جنگل و سکوت و تو سکوت را به آواز دادم و صدایت کردم .............................................. بمان با من که تمام زیبایی ها با تو زیباتر شده نیستی و می بینمت می شنومت می بوسمت. ...
ادامه مطلب
دلم ,گلم, ستاره ی بیدلمهمه از من می پرسند چرا؟ من میگویم: تورا برزمین پا می نهم اما سرم سیاره ای ست که بر نصف الانهار خیال تو می چرخد سرگردانم و در هر جاده ای به سرهر گردنه ای می تابم گردِ خیال تو... تو کیستی ؟ که هرچه زیبایست را بر تداوم زمان داده ای و هرچه بیشتر عمر میگذرد بیش تر از هر مقیاسی قیاس...
ادامه مطلب
....اینگونه شد دنیای من دخترت با ماسه ها بازی کند و همسرت با افتخار کنارت قدم بزندو من با موهای خیس ،تو بالکن، با یه لیوان چایی سرد شده در دستم غرق رویای دخترمون باشم که با ماسه ها بازی می کنه و من با افتحار کنارت قدم می زنم ...
ادامه مطلب
تو عاشق باش اما نه چون لاله های واژگونِ دشتِ اردی بهشت. سربلند وُ سرافــــــراز چون کوهی که بردامنه اش عشق رویانده است اردی بهشت ❤ ...
ادامه مطلب
همگــــــــــــــان پیِ عشق می روند من کنجِ خلوتی را می خواهم که بی دغدغه بی هـراس بی تــردید به مرورِ خاطراتی بروم که بی وقفه عشق را به من نشان داده ای. چقدر خوبست تنهــــــــــــــــا بنشینـــــی وُ بدانی اتفاقِ زیبایی افتاده است وُ تو بی دلیل تریـــــــــــــــــــــــــن اتفاقِ جهانی ...
ادامه مطلب
گاهی روز ها صبح شعر و باران نمی خواهد فقط تورا می خواهد ......
ادامه مطلب
من مسیرِ مخفیِ ابرها را دیدم حیرت آور است که ابرهای شمالیِ شهر سبویِ ردِپایِ عطرِ تو را دست گرفته بود وُتا جنوبی ترین کــــــــــوی بابونگی سر کشید. چه تند می زند نبضِ بی قــــرارِباران برصفحه تنهـــــــــایی من که هجوم کلــــــــــــــــــــــــماتش به هوای دستان تو پر کشید تو کیستی که دراین هوا بی هوا پیِ دستانت لحظه های تردید عرف و حالا بی خیال دست دست می کند. ...
ادامه مطلب
چرا وقتی می گویم معجزه ای با بهت نگاهم می کنی ؟ نمی دانی پلک هایت برای دریایی پر موج سد ساخته اند لبخند می زنی و نمی دانی انسان وقتی از عشق می میرد هنوز نفس می کشد می گویم معجزه ای .... چشم هایت را برای بوسیدنم می بندی و نمی بینی روی صورتم جنگ قدرت هاست برای سهم بیشتر از بوسه ی تو ...
ادامه مطلب
امشب کمی زودتر بخواب با تو حرف های زیادی دارم ...
ادامه مطلب
شب که آرامتر از پلک تو را ميبندم با دلم طاقت ديدار تو، تا فردا نيست ...
ادامه مطلب
وقتِ مرورِ خاطره هاست. دراین شهر اگرچه آفتاب درآمده است اما عجیب میانِ این سراسیمگی دلتنگ ماه و مهتاب و انتظار مانده ام مهتاب من سلام حال من خوبست اما......
ادامه مطلب
انتظار شرافتِ تامِ واژه بود هیچکس را منتظر نگذاشت...
ادامه مطلب
من از آن حادثه عشقِ تو آواره شدم تو نفهمیدی ازعطرِ نفس های تو بیچــــــــاره شدم...
ادامه مطلب
بــــــــــاور کُنمهروقت دلتنگِ توام در شهرِ شب همه جا درپـیِ توام پیرِهزار ســـــاله ی عشق شــــده ام مهتاب بهـــــانه هست در پیِ توام...
ادامه مطلب