
همین که عصـــــرِ یه جمعه حواست جمــــــــعِ من باشه همین که هرجــــــایی میرم نفس هات پیشِ من باشه همش یادِ تو می افتم با آهنگی که دوست داری تموم لحظــــــــه هام شادند برای گفتـــــــــــــــن ازچشمات چقدراین واژه هــــــــا رامند ببین یادِ تو می افتم ...
ادامه مطلب
اگربه کسی نگویید ... ازکلماتِ مانده در بُهتِ آیینه وچند تارِموی مــــــــــــــاه گرفته میانِ تاریــــــــــــــــــــــــــــــــکیِ شبِ این سرِ به هوایِ عشق سنگین شده _می گویمتــان به حروفِ قصارِاین کوچه ها به قصیده پرواز وُ قصدِ اطراق وُ قاصدک _نیازی نیست. شما قول بدهید حرفی به کسی وُ جایی نزنید من از بازی باکلمــــــــــــــــــــات رقصِ موزونِ واژه ها آرایشِ جمـــــــــــــــــــــــلات وُ برسر وُ رویِ این ترنمِ از راه رسیده دست میکشم وُ می گویم بفرمایید حوالیِ خردادِ همین امسال چیزی ازتولدم نگذشته بود که متــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولد شدم ...
ادامه مطلب
لیلی بنشین خاطره ها را رو کنی لب وا کن و با واژه بزن جادو کنلیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست بعد از من و جان کندن من نوبت توستلیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم لیلی مپسند این همه نابود شوملیلی بنشین،سینه و سر آوردم مجنونم و خونابِ جگر آوردممجنونم و خون در دهنم می رقصد دستان جنون در دهنم می رقصد علیرضا آذر...
ادامه مطلب
جمعه ها بغض من انگار گلو گیر تر است فکر و ذهنم به تو و چشم تو در گیر تر است مثل هر جمعه دلم حس عجیبی دارد حس دیدار تو این جمعه کمی بیشتر است. ماه حس دیدارتو این جمعه کمی بیشتراست این همه فاصله بین من و تو بردلم نیشتراست گرمی دست تو وُ نازصدایت مرا خوشتراست ققنوس...
ادامه مطلب
تو کوه بلندی و در این دشت .گسل من خورشید درخشانی و دور از تو .زحل من تو جلوه ی وصلی وخداوند لطافت هم خوابه ی آوارگی از روز ازل من تو چشمه جوشان پر از شعر زلالی افسانه ی نیمایی و در بند غزل من تو قصه ی ناگفته ی عصیان فروغی درگیر مفاعیل و مفاعیل و فعل من در آبی دریای تو مایوس نشستم با موج خطرناک نگاهت به جدل من شاعر شدم و گفتم و ایکاش بخوانی از شاعر حسرت زده ی غم به بغل من ماه...
ادامه مطلب