
اینروزها بسیار از تو میگویم. میخاهمت و میدانی و خوب میدانم که هربامداد با واژه های سرازیر از چشمان تو وضوی عشق میگیرم و هرگاه به سمتِ قبله سوی نفس هایت در گذرانِ ستایش و پرستش هستم تو باور کن مرا بانو من باورت کرده ام . ...
ادامه مطلب
روز با کلماتِ روشن حرف می زند عصر با کلمات مبهم شب سخن نمی گوید حکـــــــــــــــــــــم می کند...
ادامه مطلب
زودتر بیا هق هق نفس های صبح بی تاب خورشید نگاهت شده است. من می خواهم صبح را با چشمانِ تو آغاز کنم معجزه ای کن .......
ادامه مطلب
تو از شمارش ستارگان درآسمان رویایت به خواب رفته ای من از شمارش ثانیه های شب بیدارم کی صبح خواهد شد؟ بیدارکه شدی برایم از آفتاب بگو از سلام و سکوتِ پنجره های نیمه باز شهر و ازکاسه ای نور که به تاریکی تنهای شب هایم ببخشم ...
ادامه مطلب
گیسوانم زیر بارانِ عطرِ شالیزار ...فکرش رابکن با تو آدم مست باشد تا سحر بیدار ...فکرش رابکن در تراسِ خانه رویارو شوی با عشق بعد از سالها بوسه و گریه , شکوه لحظه ی دیدار... فکرش رابکن مــــــــاه با خیالش مست می مــــانم تا لحظه مــــــوعود .....فکرش را بکن ققنوسِ تو ...
ادامه مطلب
چقدر خواب می بینم که مال من شده ای و شاه بیت غزل های لال من شده ای چقدر خواب می بینم که بعد آن همه بغض جواب حسرت این چند سال من شده ای چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد ؟ تو نا سروده ترین بیت فال من شده ای چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم ؟ خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای هنوز نذر شب جمعه های من اینست که اتفاق بیفتد حلال من شده ای میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای ...
ادامه مطلب
برایِ من هرچیــــــزی ممکن است وُ ناممـــــــکن , ناممــــــــــــکن است ناپلئون پناپارت حرف امروز ققنوس تو...
ادامه مطلب
به عضویتِ انجمنِ نابینایان شهر درآمده ام بس چشم بسته ام تا خـــــــاطرت از یادم نرود. دیـــــــــروز با پشتِ انگشتانم روی پلک هایت دست کشیدم ـ به تکنیکِ خطوطِ بریل هرکجا هستم نقشِ چشمانت را می کشم تاهیچ عابری چون من عاشقِ نگاهت , نمیـــــــــرد . ققنوسِ تو...
ادامه مطلب