
صبح که بیدار می شوم فراموش می کنم دوری نیستی ندارمت فقط از نو دوستت دارم ❤...
ادامه مطلب
امشب خیالت راه بسته بر نگاهم من ماندم و دل پرسه های گاه گاهم امشب نگاهت را ندارم ،ماه من کو؟باور نکن من تا همیشه سر براهم ...
ادامه مطلب
در مسیری از گذرگاه های پر پیچ جاده ی کوهستانی پشت درختان در هم تنیده ی حاشیه ی جاده نزدیک بوته های سبز تمشک حس نمناکی علف ها و خیسی زمین و تاریکی جنگل و سکوت و تو سکوت را به آواز دادم و صدایت کردم .............................................. بمان با من که تمام زیبایی ها با تو زیباتر شده نیستی و می بینمت می شنومت می بوسمت. ...
ادامه مطلب
دلم ,گلم, ستاره ی بیدلمهمه از من می پرسند چرا؟ من میگویم: تورا برزمین پا می نهم اما سرم سیاره ای ست که بر نصف الانهار خیال تو می چرخد سرگردانم و در هر جاده ای به سرهر گردنه ای می تابم گردِ خیال تو... تو کیستی ؟ که هرچه زیبایست را بر تداوم زمان داده ای و هرچه بیشتر عمر میگذرد بیش تر از هر مقیاسی قیاس...
ادامه مطلب
همگــــــــــــــان پیِ عشق می روند من کنجِ خلوتی را می خواهم که بی دغدغه بی هـراس بی تــردید به مرورِ خاطراتی بروم که بی وقفه عشق را به من نشان داده ای. چقدر خوبست تنهــــــــــــــــا بنشینـــــی وُ بدانی اتفاقِ زیبایی افتاده است وُ تو بی دلیل تریـــــــــــــــــــــــــن اتفاقِ جهانی ...
ادامه مطلب
شب که آرامتر از پلک تو را ميبندم با دلم طاقت ديدار تو، تا فردا نيست ...
ادامه مطلب
هواسرد است وُ شب آرام... راه اتوبان های خالی از هیاهوی شهر , باز خیالم چون نسیمی دلنواز میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکند پرواز می رود اطرافِ تنهایی آنجا کــــــــــــــــــــــــــــــه ازعبورِ چشمِ مستت باز میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکند بی تابی چون دلم میگویدم آری تو امشب باز می آیی واااای اگر پـــــــرواز می کردم ... ...
ادامه مطلب
به یاد او.... صبح های زیادی به عشق صبح بخیر گفتن هایت بیدار شدم . میگفتی : صبح بخیر حالت چطوره ؟ یادم نمی ره ولی نمی دونم تو هم یادت می مونه ؟ هنوز هم با همان عشق بیدار می شوم .صدایت در ذهنم تداعی می شود و جواب می گویم صبح بخیر رویایی تو را در رویایم. مهربان عزیزم روزهای من مدتی ست با تو شروع می شود درست که لایق صبح بخیرت نبودم ولی عاشق صبح هایی بودم که شروعش صبح بخیر گفتن های تو بود....
ادامه مطلب
تو چه دانی که پس هر نگه ساده ی من چه جنونی ، چه نیازی ، چه غمی ست ؟ یا نگاه تو ، که پر عصمت و ناز بر من افتد ، چه عذاب و ستمی ست؟ دردم این نیست ولی دردم این است که من بی تو دگر از جهان دورم و بی خویشتنم پوپکم ! آهوکم! تا جنون فاصله ای نیست از اینجا که منم! مگرم سوی تو راهی باشد مهدی اخوان ثالث حال ققنوسِ تو...
ادامه مطلب
بعدِ رفتنت سرم را برگرداندم و نگاهت کردم پشت سرت اشک نریختم زجر کشیدم دردکشیدم آه کشیدم ببین نقاشِ خوبی شده ام نقش چشمانت را هرجا که رفتم کشیده ام ققنوس تو...
ادامه مطلب
حکایتِ من با تو آخرین عشـــــــــــــــــــــق حکایتِ تو با من اولین دوستت دارم ققنوس...
ادامه مطلب
برای من این ساعت هاجور خاصی می گذرند نمی دانی هیچ کس نمی داند پشت نبودن های تو زمان چه بی رحمانه نبضش می زند تیک تیک تیک نیست نیست نیست هیچ چیز آنقدر تکانم نمی دهد که حالی ام شود تو هرگز نبوده ای حتی اگر هزار بار تکرار کنم نبود نبود نبود باز یک نفر در درونم لج می کند و دلش می خواهدکه تو بوده باشی می فهمی ؟ یک نفر دلش می خواهد که تو باشی که تو بوده باشی ماه...
ادامه مطلب
هم قدم ممنوع من با تو مگر می شود هم قدم شد و خستگی را احساس کرد ؟ مگر میشود دست در دست تو بود و به فاصله اندکی هرم نفسهایت را حس کرد و آرزوی بی پایان بودن کوچه باغ را نداشت ؟ آرزوی بزرگ من آرزوی بودن با تو هنوز جوانه نزده چنان عظمت پیدا کرده که از حد دلم فزون شده و به داس صبر و سکوت و به دلیل پروانه ها کوچکش می کنم هم قدم ممنوع من ممنوعی ولی می خواهمت هر سحر بیشتر از غروب گذشته و به روزی فکرمیکنم که تمام تابلوهای ورود ممنوع را بردارم مذاکرات بزرگی در راه است درمسیر زندگی ما حس ظریف که آمد خبرت میکنم خبرم کن ماه و ماهی ...
ادامه مطلب