هم قدم ممنوع

خرید بک لینک
هم قدم ممنوع من

با تو

مگر می شود هم قدم شد و خستگی را احساس کرد ؟

مگر میشود دست در دست تو بود و به فاصله اندکی هرم نفسهایت را حس کرد و

آرزوی بی پایان بودن کوچه باغ را نداشت ؟

آرزوی بزرگ من

آرزوی بودن با تو هنوز جوانه نزده

چنان عظمت پیدا کرده که از حد دلم فزون شده و

به داس صبر و سکوت و

به دلیل پروانه ها

کوچکش می کنم

هم قدم ممنوع من

ممنوعی ولی می خواهمت هر سحر بیشتر از غروب گذشته

و

به روزی فکرمیکنم

که تمام تابلوهای ورود ممنوع را بردارم

مذاکرات بزرگی در راه است درمسیر زندگی ما

حس ظریف که آمد

خبرت میکنم

خبرم کن

ماه و ماهی

شعر...

ما را در سایت شعر دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 177 تاريخ: چهارشنبه 17 شهريور 1395 ساعت: 13:17

صفحه بندی