با تو
مگر می شود هم قدم شد و خستگی را احساس کرد ؟
مگر میشود دست در دست تو بود و به فاصله اندکی هرم نفسهایت را حس کرد و
آرزوی بی پایان بودن کوچه باغ را نداشت ؟
آرزوی بزرگ من
آرزوی بودن با تو هنوز جوانه نزده
چنان عظمت پیدا کرده که از حد دلم فزون شده و
به داس صبر و سکوت و
به دلیل پروانه ها
کوچکش می کنم
هم قدم ممنوع من
ممنوعی ولی می خواهمت هر سحر بیشتر از غروب گذشته
و
به روزی فکرمیکنم
که تمام تابلوهای ورود ممنوع را بردارم
مذاکرات بزرگی در راه است درمسیر زندگی ما
حس ظریف که آمد
خبرت میکنم
خبرم کن
ماه و ماهی
شعر...
ما را در سایت شعر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 177