
دلتنگی فصل نمی شناسد حتی اگر بانوی اردیبهشت هم باشی سهمت از بهار انتظار سبزیست در کوچه های عطر یاس و قطره های بارانی که شبیه توست ...
ادامه مطلب
دلم یک دیوانگی می خواهد باران بیاید تو باشی هی !!! مگه ما چند سالمونه هااان؟ بیا زیر تمام درختان نم کشیده نقشه عجیب هیاهوی دیگری را بکشیم پا به پای هم از دیدگان مردمان بهراسیم وُ از دیوانگی عاشقانه,نه ... هراسی نیست نیمکت باغ خاطرات مان منتظر دیوانگی ماست ❤ ...
ادامه مطلب
میان مردمان راه میروم ، در ازدحام شهر تاریکی معابرغیر از تو و خاطراتت غیر از تو و آغوشت ، هر چه هست را فراموش می کنم....
ادامه مطلب
میان مردمان راه میروم ، در ازدحام شهر تاریکی معابرغیر از تو و خاطراتت غیر از تو و آغوشت ، هر چه هست را فراموش می کنم....
ادامه مطلب
شب های بی تو شب های بلندی ست زودتر می خوابم که شب زود تمام شود .....! ...
ادامه مطلب
....اینگونه شد دنیای من دخترت با ماسه ها بازی کند و همسرت با افتخار کنارت قدم بزندو من با موهای خیس ،تو بالکن، با یه لیوان چایی سرد شده در دستم غرق رویای دخترمون باشم که با ماسه ها بازی می کنه و من با افتحار کنارت قدم می زنم ...
ادامه مطلب
تو عاشق باش اما نه چون لاله های واژگونِ دشتِ اردی بهشت. سربلند وُ سرافــــــراز چون کوهی که بردامنه اش عشق رویانده است اردی بهشت ❤ ...
ادامه مطلب
گاهی روز ها صبح شعر و باران نمی خواهد فقط تورا می خواهد ......
ادامه مطلب
من مسیرِ مخفیِ ابرها را دیدم حیرت آور است که ابرهای شمالیِ شهر سبویِ ردِپایِ عطرِ تو را دست گرفته بود وُتا جنوبی ترین کــــــــــوی بابونگی سر کشید. چه تند می زند نبضِ بی قــــرارِباران برصفحه تنهـــــــــایی من که هجوم کلــــــــــــــــــــــــماتش به هوای دستان تو پر کشید تو کیستی که دراین هوا بی هوا پیِ دستانت لحظه های تردید عرف و حالا بی خیال دست دست می کند. ...
ادامه مطلب
چرا وقتی می گویم معجزه ای با بهت نگاهم می کنی ؟ نمی دانی پلک هایت برای دریایی پر موج سد ساخته اند لبخند می زنی و نمی دانی انسان وقتی از عشق می میرد هنوز نفس می کشد می گویم معجزه ای .... چشم هایت را برای بوسیدنم می بندی و نمی بینی روی صورتم جنگ قدرت هاست برای سهم بیشتر از بوسه ی تو ...
ادامه مطلب
امشب کمی زودتر بخواب با تو حرف های زیادی دارم ...
ادامه مطلب
وقتِ مرورِ خاطره هاست. دراین شهر اگرچه آفتاب درآمده است اما عجیب میانِ این سراسیمگی دلتنگ ماه و مهتاب و انتظار مانده ام مهتاب من سلام حال من خوبست اما......
ادامه مطلب
انتظار شرافتِ تامِ واژه بود هیچکس را منتظر نگذاشت...
ادامه مطلب
من از آن حادثه عشقِ تو آواره شدم تو نفهمیدی ازعطرِ نفس های تو بیچــــــــاره شدم...
ادامه مطلب
بــــــــــاور کُنمهروقت دلتنگِ توام در شهرِ شب همه جا درپـیِ توام پیرِهزار ســـــاله ی عشق شــــده ام مهتاب بهـــــانه هست در پیِ توام...
ادامه مطلب
پلک که می زدی برگی دیگر از دفترِ دلتنگی هایـــــــــــــــــــــم را ورق می زدی چه معصومانه به گل های قالی زل می زدی وقتی بی صدا تنهایی ات را فریــاد می زدی ای تندیسِ لبخندِ عشق. رسالتِ مهربانیِ آفتاب _ نگاهت. نگاهم کن که دراین میانه راهِ خزان شکفته می شود غنچه های واژگونِ امید در گستره ی تارکِ تنهای تنم ,چون بهـــــار ...
ادامه مطلب
دنیایم را به چشمانِ شاعرِ تو میدهـم هراسی نیست چون ابیاتِ هرروزش با نگاهِ آفتابی تو ردیف می شود وُ پلک هایت قافیه شب هایــــــــــــــــــــم می شود پلکی بزن بی تابِ آفتاب است مــــــــــــــــــــــــــــــــــاهِ تنهایی ام...
ادامه مطلب
زیاد وقتِ تو را نمی گیرم همین که هرلحظه سراغِ تو را ازهرلحظه ام می گیرم نشانه خوبیست که مردمان بدان عاشقی می گویند. راستی یادم نرود آمده بودم بگویم دوستت دارم وُ بروم کجا؟.... گِردِ خیالِ تو ....چون برمیگردم...
ادامه مطلب
در گرانش سنگین چشمان تو نور هم تاب راست رفتن ندارد. بر من کمی آسان تر بگیر محبوب من می دانی که رو از تو بر نمی تابم بدون تو بودن مرا پوچ می کند چون خورشیدی سیاه و خاموش. ...
ادامه مطلب
چه کسی خواهد خواند... شعر چشمان تو را که به هر یک مژه بر هم زدنی غزلی نو به سراپرده ی دل می سازد بهتر از من چه کسی خواهد خواند ؟ باز کن پنجره ها را که نسیم روی بالَش، پری از قاصدکی خسته از راهی سخت پشت در منتظـــر است تا بگوید کـه چـه سان دل من بی تاب است . چه کسی خواهد بود عاشق تو بهتراز من آیا هست؟...
ادامه مطلب