پلک که می زدی
برگی دیگر
از دفترِ دلتنگی هایـــــــــــــــــــــم را ورق می زدی
چه معصومانه به گل های قالی زل می زدی
وقتی بی صدا تنهایی ات را فریــاد می زدی
ای
تندیسِ لبخندِ عشق.
رسالتِ مهربانیِ آفتاب _ نگاهت.
نگاهم کن
که دراین میانه راهِ خزان
شکفته می شود
غنچه های واژگونِ امید
در گستره ی تارکِ تنهای تنم ,چون بهـــــار
شعر...
ما را در سایت شعر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 201