
آرام باش بگذار شنود تمام صندلی های عاری از آدمیان هراس اطراف میز خط و نشان ما به گفتمان پاییزی گوش دهند که تمام برگ های دفتر آن سال های برتو رفته را به باد فراموشی بسپارد. من فرق میان پاییزها را خ...
ادامه مطلب
میان مردمان راه میروم ، در ازدحام شهر تاریکی معابرغیر از تو و خاطراتت غیر از تو و آغوشت ، هر چه هست را فراموش می کنم....
ادامه مطلب
میان مردمان راه میروم ، در ازدحام شهر تاریکی معابرغیر از تو و خاطراتت غیر از تو و آغوشت ، هر چه هست را فراموش می کنم....
ادامه مطلب
شب های بی تو شب های بلندی ست زودتر می خوابم که شب زود تمام شود .....! ...
ادامه مطلب
....اینگونه شد دنیای من دخترت با ماسه ها بازی کند و همسرت با افتخار کنارت قدم بزندو من با موهای خیس ،تو بالکن، با یه لیوان چایی سرد شده در دستم غرق رویای دخترمون باشم که با ماسه ها بازی می کنه و من با افتحار کنارت قدم می زنم ...
ادامه مطلب
تو عاشق باش اما نه چون لاله های واژگونِ دشتِ اردی بهشت. سربلند وُ سرافــــــراز چون کوهی که بردامنه اش عشق رویانده است اردی بهشت ❤ ...
ادامه مطلب
هرشب پشتِ این پنجره خیال درآغوشت می گیـــــــرم وُ نمیـــــــــــــدانی ... نه تو نمیــــــــــدانی که اشـــــــــــــــــــــــک هایم گذرِ احتمالِ رویای آمدنت را آب می زنند وُ هـــــــــق هـــــــــقِ نفس هایم دودِ حسرتِ اسپندیست که گفته ام دورِ سرت بچرخانند . تو نمی آیی؟! ...
ادامه مطلب
گاهی روز ها صبح شعر و باران نمی خواهد فقط تورا می خواهد ......
ادامه مطلب
اگربه کسی نگویید ... ازکلماتِ مانده در بُهتِ آیینه وچند تارِموی مــــــــــــــاه گرفته میانِ تاریــــــــــــــــــــــــــــــــکیِ شبِ این سرِ به هوایِ عشق سنگین شده _می گویمتــان به حروفِ قصارِاین کوچه ها به قصیده پرواز وُ قصدِ اطراق وُ قاصدک _نیازی نیست. شما قول بدهید حرفی به کسی وُ جایی نزنید من از بازی باکلمــــــــــــــــــــات رقصِ موزونِ واژه ها آرایشِ جمـــــــــــــــــــــــلات وُ برسر وُ رویِ این ترنمِ از راه رسیده دست میکشم وُ می گویم بفرمایید حوالیِ خردادِ همین امسال چیزی ازتولدم نگذشته بود که متــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولد شدم ...
ادامه مطلب
من مسیرِ مخفیِ ابرها را دیدم حیرت آور است که ابرهای شمالیِ شهر سبویِ ردِپایِ عطرِ تو را دست گرفته بود وُتا جنوبی ترین کــــــــــوی بابونگی سر کشید. چه تند می زند نبضِ بی قــــرارِباران برصفحه تنهـــــــــایی من که هجوم کلــــــــــــــــــــــــماتش به هوای دستان تو پر کشید تو کیستی که دراین هوا بی هوا پیِ دستانت لحظه های تردید عرف و حالا بی خیال دست دست می کند. ...
ادامه مطلب
چرا وقتی می گویم معجزه ای با بهت نگاهم می کنی ؟ نمی دانی پلک هایت برای دریایی پر موج سد ساخته اند لبخند می زنی و نمی دانی انسان وقتی از عشق می میرد هنوز نفس می کشد می گویم معجزه ای .... چشم هایت را برای بوسیدنم می بندی و نمی بینی روی صورتم جنگ قدرت هاست برای سهم بیشتر از بوسه ی تو ...
ادامه مطلب
امشب کمی زودتر بخواب با تو حرف های زیادی دارم ...
ادامه مطلب
از تو که می گویم نفسم عطر بهار نارنج می گیرد دنیایم پر از رنگ و نور می شود تو راکه می بینم تو ناب ترین حسی بکر ترین منظره مثل درختی به بار نشسته در بهار پر از بوسه .... پر از دوستت دارم! ...
ادامه مطلب
من از سرِ صحبتِ باد بابرگ ها دراین خنکای پاییز ,فهمیــــــــــــــــدم که آرایشِ قدم های تو بر پیاده روهای این ذهنِ درگیرم یک رویا نیست انتظاریست که هرگام به مقصد نزدیک می شود...
ادامه مطلب
انتظار شرافتِ تامِ واژه بود هیچکس را منتظر نگذاشت...
ادامه مطلب
من از آن حادثه عشقِ تو آواره شدم تو نفهمیدی ازعطرِ نفس های تو بیچــــــــاره شدم...
ادامه مطلب
بــــــــــاور کُنمهروقت دلتنگِ توام در شهرِ شب همه جا درپـیِ توام پیرِهزار ســـــاله ی عشق شــــده ام مهتاب بهـــــانه هست در پیِ توام...
ادامه مطلب
دنیایم را به چشمانِ شاعرِ تو میدهـم هراسی نیست چون ابیاتِ هرروزش با نگاهِ آفتابی تو ردیف می شود وُ پلک هایت قافیه شب هایــــــــــــــــــــم می شود پلکی بزن بی تابِ آفتاب است مــــــــــــــــــــــــــــــــــاهِ تنهایی ام...
ادامه مطلب
زیاد وقتِ تو را نمی گیرم همین که هرلحظه سراغِ تو را ازهرلحظه ام می گیرم نشانه خوبیست که مردمان بدان عاشقی می گویند. راستی یادم نرود آمده بودم بگویم دوستت دارم وُ بروم کجا؟.... گِردِ خیالِ تو ....چون برمیگردم...
ادامه مطلب
در گرانش سنگین چشمان تو نور هم تاب راست رفتن ندارد. بر من کمی آسان تر بگیر محبوب من می دانی که رو از تو بر نمی تابم بدون تو بودن مرا پوچ می کند چون خورشیدی سیاه و خاموش. ...
ادامه مطلب