
آرام باش بگذار شنود تمام صندلی های عاری از آدمیان هراس اطراف میز خط و نشان ما به گفتمان پاییزی گوش دهند که تمام برگ های دفتر آن سال های برتو رفته را به باد فراموشی بسپارد. من فرق میان پاییزها را خ...
ادامه مطلب
جا پای ردپای تو گذاشته ام و انگار در آخرین عبورت شیشه عطرت شکس...
ادامه مطلب
وَ توچون مصرع شعری زیبا سطرِ برجسته ...
ادامه مطلب
وَ عشق اگر با حضورِ همین روزمَرِگی هاعشق بماند عشق است...
ادامه مطلب
چگونه بی تاب نباشم؟ با شاخه گلی به رنگ برف در دستم غزل های عاشقانه حافظ بر لبم شعر های تو در دلم با این بی قراری های بی مهار و این عاشقانه های بی قرار اگر دهانم را ببندم از چشم هایم سرریز می کند....
ادامه مطلب
من از سرِ صحبتِ باد بابرگ ها دراین خنکای پاییز ,فهمیــــــــــــــــدم که آرایشِ قدم های تو بر پیاده روهای این ذهنِ درگیرم یک رویا نیست انتظاریست که هرگام به مقصد نزدیک می شود...
ادامه مطلب
میدونی من دارم باخودم چی میگم؟؟؟ میگم ! چی میگی هی باخودت !؟ تو این پیاده روها خیابون ها دیوارها... راستی تووقتی داری باخودت حرف میزنی چـــــــــی میـــــــــگی ؟ چی میگم من ؟ میدونی ؟ دیوانگی عالمی داره بزار همه بگند دیوانه ام ولی نمیدونند عاشقم زهی .... ...
ادامه مطلب
هواسرد است وُ شب آرام... راه اتوبان های خالی از هیاهوی شهر , باز خیالم چون نسیمی دلنواز میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکند پرواز می رود اطرافِ تنهایی آنجا کــــــــــــــــــــــــــــــه ازعبورِ چشمِ مستت باز میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکند بی تابی چون دلم میگویدم آری تو امشب باز می آیی واااای اگر پـــــــرواز می کردم ... ...
ادامه مطلب
من از هیچ چیز نمی ترسم نه از باد نه از رعد و برق نه از طوفان نه از تاریکی اما بازوانت را دوست دارم می خواهم گاهی بترسم در آغوشم بگیری امنیت را احساس کنم میان بازوان تو حس خوبی ست که می خواهم گاهی بترسم. ...
ادامه مطلب
دست از سرِ تقدیر بردار تعبیرِ لبخندِ امروز ما تفسیرِ اتنظارِ دیروز ماست فردای ما تسلیم صبوری های ماست آرام و مهربان با هم و شادمان ققنوس تو...
ادامه مطلب
چقدر خواب می بینم که مال من شده ای و شاه بیت غزل های لال من شده ای چقدر خواب می بینم که بعد آن همه بغض جواب حسرت این چند سال من شده ای چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد ؟ تو نا سروده ترین بیت فال من شده ای چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم ؟ خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای هنوز نذر شب جمعه های من اینست که اتفاق بیفتد حلال من شده ای میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای ...
ادامه مطلب
لیلی بنشین خاطره ها را رو کنی لب وا کن و با واژه بزن جادو کنلیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست بعد از من و جان کندن من نوبت توستلیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم لیلی مپسند این همه نابود شوملیلی بنشین،سینه و سر آوردم مجنونم و خونابِ جگر آوردممجنونم و خون در دهنم می رقصد دستان جنون در دهنم می رقصد علیرضا آذر...
ادامه مطلب
با بی تابی دستانی که دور مانده از نوازش زخم دستت و نگاهی که خیره مانده به قامتی که گم شد در هیاهوی شهر و دلی که هنوز دلتنگی تو را سنگین به دوش می کشد و بی قرار آشوب های دل توست چگونه از تو بنویسم ؟؟ ماه بنویس از صبوری هایی که محتاجِ دست هایی ست که دور مانده اززخم هایم وُ وامانده ام میانِ هجوم تردید وُ ترفند های عجیب زمانه بنویس تا صبوری کنم تا .... ققنوسِ تو...
ادامه مطلب
دورِ مــــــدارِ یادِ تو وُ زمزمه های اینروزهایم با خدابودم وُ به تمنا وُ حالا خدایِ من چقدر تحمل وُ چقدرصبوری باید وُ چه کنم حالا وُچه هست تقدیر ما وُ تا کی؟ به کجا؟..... که خوابِ نیمروزی ام سراسر ,رویای تو شد و قدم هایمان دروسعت شهری که حالا گوشه گوشه اش خاطره ی ســــــــلام و نگاه تو و حیرت من شده است راستی تا یادم نرفته است بیدارکــــه شدم دوباره تـــــــو نبودی ققنوس...
ادامه مطلب
بعدِ رفتنت سرم را برگرداندم و نگاهت کردم پشت سرت اشک نریختم زجر کشیدم دردکشیدم آه کشیدم ببین نقاشِ خوبی شده ام نقش چشمانت را هرجا که رفتم کشیده ام ققنوس تو...
ادامه مطلب
حضور پنهانی تو در تک تک لحظات و حس خوب عاشقی چنان در وجودم ریشه کرده که چموش بیقرار را از شبگردی های پنهان به دیار شب نامه های آشکار کشانده هرچند دلتنگ اما سرشار از بودنت و لبریز از حضورت در رویاهای ناتمام گاهی می پرسم می شود تو را بوسید ؟؟ ای حضور پنهانی ! ماه...
ادامه مطلب
یکی از همون روزهایی که میگی میترسم ازشون توی یه پیاده رو ,کافه ,نمیدوونم هرجایی که فکرش رو کنی می بینی دارم با دخترم حرف هایی رو میزنم که بهت گفته بودم منتظرم بزرگ بشه تا بهش بگم اصلا بی خیال سن و سال و موهای سفید لای تارموهای اونروزها اگه یهویی دیدمت قول میدم عطر نفس هات رو تو سینه م حبس کنم و همونجا به دخترم بگم بابایی دست من نیست که الان دستت رو رها میکنم و میرم دست اون خانم رو بگیر تا بقیه حرف های ناگفته ام رو بهت بگه ببین حواست باشه دخترکم همیشه بوی نفس های منو میده بس تو آغوشم بوده و رهاش نکردم بغلش کن ببوسش دوستش داشته باش شک نکن مثل باباش د...
ادامه مطلب
می خواستم زیباترین واژه ها را گِردِ خیـــــالِ تو به عاشقانه ای نو جـــــــــــــــاودانه کنم اما هیچـــــــکدام همین دوستت دارمِ ساده نشدـ مرا ببخش که شما را بی اندازه دوست میدارم ققنوس...
ادامه مطلب