شعر

متن مرتبط با «کتابخوانه اشک ققنوس» در سایت شعر نوشته شده است

اشک ها

  • نیلوبلاگ

    اشک ها کلماتی هستند که نیازبه جاری شدن دارند ❤...

    ادامه مطلب
  • تلخ ترین آواز ققنوس

  • نیلوبلاگ

    گوش کنید! مــــــــــــــــاه تب کرده است وُ ققنوس می نـــــــــــــــــالد . که نسخه شفایش در دستانش هست امــــــــــا بال های پروازش را حاکمانِ سنت پسندِ عرف اندیشِ ملعونِ عشق بستــــــــــــــــــــــــه اند این تلخ ترین آوازِ پرنده هــــــــــــــــــزاره ی عشق است ... دریـــغا ققنوسِ تو...

    ادامه مطلب
  • ققنوس در رویای ماه

  • نیلوبلاگ

    صدایت را شنیدم من میون خواب وُ بیداری گمون کردم خودت هستی ولی رویـــــــــــــای تکراری چه رویای شیرینی بود چه حس خوبی داشت خوابم اگر قابل بدونی باز همین سهمم قبول دارم به من گفتی بیا پیشم ولی گفتی کجا ؟جونم! میام هرجا بگی الان مسیر رو خوب می دونم با چشم بسته هم شاید بشه رَدِت رو پیدا کرد اگر عطرت همون باشه همون که مست وُ شیدام کرد عجب حسی داره دستات یه حس ناب وُ بی تکرار می شه خواهش کنم گاهی بدیشون من به یادِ گار قلم تو دست تو عشقه نفس با تو چه آرومه خودت رو میشناسی اصلا؟ نگاهت پاک و معصومهِ به اون تار سفید موت به اون بغض فروخورده اگر بی تو ب...

    ادامه مطلب
  • اشکِ ققنوس

  • نیلوبلاگ

    سحر نشد شبی را مــــــگر به یادِ تو همه سرتاسرش را اشک برگیرد سپیده آید وُ آن آفتاب باز خدا کند که بیایی وُ عشق سر گیرد ققنوسِ تو...

    ادامه مطلب
  • ققنوس زیرماه دریا

  • نیلوبلاگ

    به دریا گفتم چشمانت را ببند به ساحل گله کردم و چشم بر امواج مسافر بستر شن ها بستم چشم در برابر چشم همچو کور سویی که مشامش به تکامل رسیده است عطر تو را میان آنهمه هیاهوی مردمان بوییدم دستت را گرفتم و با هرموجی که میرسید باهم به سینه دریا میزدیم و سینه به سینه هم هیاهو سرمیدادیم . من تو را فریاد میزدم و تو نگاهم میـــــــــــــــــــکردی من نگاهت که میکردم ابرها میگریستند دریا هنوزهم چشمانش را بسته نگاه داشته بود و هیچگاه نفهمید ابری نگاه من مسبب امواج خروشانِ غروب آن روز بود والا نه مرمان به اظطراب ازبـــــاد گفتند و نه طوفانی دریا...

    ادامه مطلب
  • ققنوس به ماه

  • نیلوبلاگ

    چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد ...

    ادامه مطلب