بعد از سلام و حالا من چهل ساله شده ام
و هنوز درسرم شور عشق جوانی هست
وُ هیچکسی نمیداند
تو با رقصِ جاودانگی ات
دلم را لرزاندی و نمی فهمیدی
اصلا بیا این بار از محسن نامجو یک آهنگ بگذار
تا من بگویم چقدر دوستش دارم
یا من ازسهراب بنویسم
و تو بگو فروغ بهتراست
بیا مخالف ساز هم باشیم
تا من زیاد به فکر بروم که چرا اینقدر دلم میلرزد
بگذار سراغت را با تنی لرزان بگیرم و سلامت کنم
و اضطراب آن لحظات را درک کنم
که آیا جواب من را درمخیله خیالش هست که بدهد ؟؟؟
بگذار من به ناام کوچکت فریاد سردهم
بگذار دوستت دارم را من آغاز کنم
بگذار من سرتعظیم برآستانِ قدم هایت فرود آورم
بگذار هی بگویم دیدمش .....
بگذار طعم آغاز عشق را
اینبار من میانِ سیل لبخند و اضطراب بچشم
بگذار من بگویمت
که نامت جاودانه بر ذهن و احساسم نوشته شده است
راستی تا یادم نرفته؟
می خواهم ببینمت ...
ماهی
شعر...ما را در سایت شعر دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 200