من مولوی عهد تو با شوق وصالت
وحشی شدن از مستی رخسار تو بوده
اهلی شدم از مزه ی لبهای زلالت
سعدی ز گلستان نگاه تو شکفته
بستان شده افکار من از فکر و خیالت
از رایحه ی عشق تو عطار شدم من
لاهوتی منظومه چشمان و جمالت
بر نظم نظامی بنویسم همه شب از
لیلی پریشان شده مجنون ز کمالت
طاهر شدم آواره و سرگشته ی عشقت
این دل به تمنای تو و وصل محالت
ماه
شعر...ما را در سایت شعر دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 174