شعر

متن مرتبط با «احمد شاملو در آستانه» در سایت شعر نوشته شده است

افشای جزئیات شبی در خیابان

  • نیلوبلاگ

    در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «شبی در خیابان» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. گیج...غمگین...نگران...امیدوار...حیران...ترسیده...سرشار ازسوالهای بی جواب...امیدهای بی حاصل...نادانی های بی محاسبه...بر لبه مرزامید و نا امیدی...پیروزی و حسرتاعتماد و بی اعتمادیبی اعتماد به جهان و آدم هادر آرزوی زیستی بی اعتنا به همه آن...

    ادامه مطلب
  • شبی در خیابان

  • نیلوبلاگ

    گیج...غمگین...نگران...امیدوار...حیران...ترسیده...سرشار ازسوالهای بی جواب...امیدهای بی حاصل...نادانی های بی محاسبه...بر لبه مرزامید و نا امیدی...پیروزی و حسرتاعتماد و بی اعتمادیبی اعتماد به جهان و آدم ...

    ادامه مطلب
  • درگاه عشق

  • نیلوبلاگ

      در پناه دستانت خدا به درگاه خانه ام...

    ادامه مطلب
  • نادر ابراهیمی

  • نیلوبلاگ

    وَ عشق اگر با حضورِ همین روزمَرِگی هاعشق بماند عشق است...

    ادامه مطلب
  • کشفی درآفرینش خدا

  • نیلوبلاگ

    بعداز آن همه سالمجادله و مکاشفه در میان ستارگان آسمان و انقلاب رصد چشمان تو درعلم نجومِ اتمسفر پیرامون ذهنم به فکری عمیق فرو رفتم که ژنتیکِ چشمانت به کدام قالب وراثتِ نزدیکِ تو رفته است !!! یا کاشف الاعلم وراثت من پی بردم چشمانت به علاقه من رفته است که شبیه هیچ کسی نیستو همه کس من شده است. ...

    ادامه مطلب
  • احمد شاملو

  • نیلوبلاگ

    امروز بیشتر از دیروز دوستت دارم و فردا بیشتر از امروز. و این ضعف من نیست قدرت تو است....

    ادامه مطلب
  • دربه درِ تو

  • نیلوبلاگ

    من از آن حادثه عشقِ تو آواره شدم تو نفهمیدی ازعطرِ نفس های تو بیچــــــــاره شدم...

    ادامه مطلب
  • نگاهت بهاریست درخزان

  • نیلوبلاگ

    پلک که می زدی برگی دیگر از دفترِ دلتنگی هایـــــــــــــــــــــم را ورق می زدی چه معصومانه به گل های قالی زل می زدی وقتی بی صدا تنهایی ات را فریــاد می زدی ای تندیسِ لبخندِ عشق. رسالتِ مهربانیِ آفتاب _ نگاهت. نگاهم کن که دراین میانه راهِ خزان شکفته می شود غنچه های واژگونِ امید در گستره ی تارکِ تنهای تنم ,چون بهـــــار ...

    ادامه مطلب
  • شب و روز درنگاه تو هست

  • نیلوبلاگ

    دنیایم را به چشمانِ شاعرِ تو میدهـم هراسی نیست چون ابیاتِ هرروزش با نگاهِ آفتابی تو ردیف می شود وُ پلک هایت قافیه شب هایــــــــــــــــــــم می شود پلکی بزن بی تابِ آفتاب است مــــــــــــــــــــــــــــــــــاهِ تنهایی ام...

    ادامه مطلب
  • تو در رویای من بودی

  • نیلوبلاگ

    من دیشب تمام کوچه های خاطره را با تو بودم گاهی آرام و شانه به شانه ات و گاهی می دویدم و صدای خنده هایت به دنبالم ببخش اگر امروز خسته از خواب بیدار شدی .... ...

    ادامه مطلب
  • ققنوس در رویای ماه

  • نیلوبلاگ

    صدایت را شنیدم من میون خواب وُ بیداری گمون کردم خودت هستی ولی رویـــــــــــــای تکراری چه رویای شیرینی بود چه حس خوبی داشت خوابم اگر قابل بدونی باز همین سهمم قبول دارم به من گفتی بیا پیشم ولی گفتی کجا ؟جونم! میام هرجا بگی الان مسیر رو خوب می دونم با چشم بسته هم شاید بشه رَدِت رو پیدا کرد اگر عطرت همون باشه همون که مست وُ شیدام کرد عجب حسی داره دستات یه حس ناب وُ بی تکرار می شه خواهش کنم گاهی بدیشون من به یادِ گار قلم تو دست تو عشقه نفس با تو چه آرومه خودت رو میشناسی اصلا؟ نگاهت پاک و معصومهِ به اون تار سفید موت به اون بغض فروخورده اگر بی تو ب...

    ادامه مطلب
  • درنگ در رویا

  • نیلوبلاگ

    کیستی که من اینگونه به جد در دیار رویاهای خویش با تو درنگ می کنم؟ شاملو ماه...

    ادامه مطلب
  • ققنوس زیرماه دریا

  • نیلوبلاگ

    به دریا گفتم چشمانت را ببند به ساحل گله کردم و چشم بر امواج مسافر بستر شن ها بستم چشم در برابر چشم همچو کور سویی که مشامش به تکامل رسیده است عطر تو را میان آنهمه هیاهوی مردمان بوییدم دستت را گرفتم و با هرموجی که میرسید باهم به سینه دریا میزدیم و سینه به سینه هم هیاهو سرمیدادیم . من تو را فریاد میزدم و تو نگاهم میـــــــــــــــــــکردی من نگاهت که میکردم ابرها میگریستند دریا هنوزهم چشمانش را بسته نگاه داشته بود و هیچگاه نفهمید ابری نگاه من مسبب امواج خروشانِ غروب آن روز بود والا نه مرمان به اظطراب ازبـــــاد گفتند و نه طوفانی دریا...

    ادامه مطلب