
گیج...غمگین...نگران...امیدوار...حیران...ترسیده...سرشار ازسوالهای بی جواب...امیدهای بی حاصل...نادانی های بی محاسبه...بر لبه مرزامید و نا امیدی...پیروزی و حسرتاعتماد و بی اعتمادیبی اعتماد به جهان و آدم ...
ادامه مطلب
در پناه دستانت خدا به درگاه خانه ام...
ادامه مطلب
xa0 وَ عشقxa0 اگر با حضورِ همین روزمَرِگی هاxa0عشق بماندxa0 عشق استxa0...
ادامه مطلب
بعداز آن همه سالمجادله و مکاشفه در میان ستارگان آسمان و انقلاب رصد چشمان تو درعلم نجومِ اتمسفر پیرامون ذهنم به فکری عمیق فرو رفتم که ژنتیکِ چشمانت به کدام قالب وراثتِ نزدیکِ تو رفته است !!!xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 xa0یا کاشف الاعلم وراثت من پی بردم xa0چشمانت به علاقه من رفته است که شبیه هیچ کسی نیستو همه کس من شده است. ...
ادامه مطلب
xa0 تو شب هاییکه دلــت تنگ اومده یه خط شعر بنویس با من بخون شبِ خستگی شعر و دلــــــــــدادگی به یـــــــــــــــــــــــــادم بشین با من بمونxa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 xa0 من از آن حادثه عشقِ تو آواره شدم تو نفهمیدی ازعطرِ نفس های تو بیچــــــــاره شدمxa0...
ادامه مطلب
xa0 پلک که می زدیxa0 برگی دیگر از دفترِ دلتنگی هایـــــــــــــــــــــم را ورق می زدی چه معصومانه به گل های قالی زل می زدی وقتی بی صدا تنهایی ات را فریــاد می زدیxa0 xa0 ایxa0 تندیسِ لبخندِ عشق. رسالتِ مهربانیِ آفتاب _ نگاهت. نگاهم کن که دراین میانه راهِ خزان شکفته می شودxa0 غنچه های واژگونِ امیدxa0 در گستره ی تارکِ تنهای تنم ,چون بهـــــارxa0 xa0 xa0 xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 دنیایم را به چشمانِ شاعرِ تو میدهـم xa0 هراسی نیستxa0 چون ابیاتِ هرروزش با نگاهِ آفتابی تو ردیف می شودxa0 وُ پلک هایتxa0 قافیه xa0شب هایــــــــــــــــــــم می شودxa0 xa0 پلکی بزنxa0 بی تابِ آفتاب استxa0 مــــــــــــــــــــــــــــــــــاهِ تنهایی امxa0...
ادامه مطلب
xa0 من دیشب تمام کوچه های خاطره را با تو بودم گاهی آرام و شانه به شانه ات و گاهی می دویدم و صدای خنده هایت به دنبالم xa0 ببخش اگر امروز خسته از خواب بیدار شدی .... xa0...
ادامه مطلب
xa0 صدایت را شنیدم من میون خواب وُ بیداری گمون کردم خودت هستی ولی رویـــــــــــــای تکراری xa0 چه رویای شیرینی بود چه حس خوبی داشت خوابم اگر قابل بدونی باز همین سهمم قبول دارم xa0 به من گفتی بیا پیشم ولی گفتی کجا ؟جونم! میام هرجا بگی الان مسیر رو خوب می دونم xa0 با چشم بسته هم شایدxa0 بشه رَدِت رو پیدا کرد اگر عطرت همون باشه همون که مست وُ شیدام کرد xa0 عجب حسی داره دستات یه حس ناب وُ بی تکرار می شه خواهش کنم گاهی بدیشون من به یادِ گار xa0 قلم تو دست تو عشقه نفس با تو چه آرومه خودت رو میشناسی ا...
ادامه مطلب
کیستی که من اینگونه به جدxa0 در دیار رویاهای خویش با توxa0 درنگ می کنم؟ شاملو ماه...
ادامه مطلب
به دریا گفتمxa0 چشمانت را ببندxa0 به ساحل گله کردمxa0 و چشم بر امواج مسافر بستر شن ها بستم چشم در برابر چشم همچو کور سویی کهxa0 مشامش به تکامل رسیده است عطر تو را میان آنهمه هیاهوی مردمان بوییدم دستت را گرفتمxa0 و با هرموجی که میرسیدxa0 باهم به سینه دریا میزدیمxa0 و سینه به سینه همxa0 هیاهو سرمیدادیم . من تو را فریاد میزدمxa0 و تو نگاهم میـــــــــــــــــــکردیxa0 من نگاهت که میکردمxa0 ابرها میگریستندxa0 دریا هنوزهم چشمانش را بسته نگاه داشته بودxa0 و هیچگاه نفهمیدxa0 ابری نگاه من مسبب امواج خرو...
ادامه مطلب