شعر

متن مرتبط با «ماه رویت شد» در سایت شعر نوشته شده است

شما بگویید عاشق شده است

  • نیلوبلاگ

    اگربه کسی نگویید ... ازکلماتِ مانده در بُهتِ آیینه وچند تارِموی مــــــــــــــاه گرفته میانِ تاریــــــــــــــــــــــــــــــــکیِ شبِ این سرِ به هوایِ عشق سنگین شده _می گویمتــان به حروفِ قصارِاین کوچه ها به قصیده پرواز وُ قصدِ اطراق وُ قاصدک _نیازی نیست. شما قول بدهید حرفی به کسی وُ جایی نزنید من از بازی باکلمــــــــــــــــــــات رقصِ موزونِ واژه ها آرایشِ جمـــــــــــــــــــــــلات وُ برسر وُ رویِ این ترنمِ از راه رسیده دست میکشم وُ می گویم بفرمایید حوالیِ خردادِ همین امسال چیزی ازتولدم نگذشته بود که متــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــولد شدم ...

    ادامه مطلب
  • ماه رو

  • نیلوبلاگ

    وقتی تو خوابی من شــــب می شوم تا ماه به میهمانی تنهایی ام بیاید وُ دلتنگ تو نباشم...

    ادامه مطلب
  • ققنوس در رویای ماه

  • نیلوبلاگ

    صدایت را شنیدم من میون خواب وُ بیداری گمون کردم خودت هستی ولی رویـــــــــــــای تکراری چه رویای شیرینی بود چه حس خوبی داشت خوابم اگر قابل بدونی باز همین سهمم قبول دارم به من گفتی بیا پیشم ولی گفتی کجا ؟جونم! میام هرجا بگی الان مسیر رو خوب می دونم با چشم بسته هم شاید بشه رَدِت رو پیدا کرد اگر عطرت همون باشه همون که مست وُ شیدام کرد عجب حسی داره دستات یه حس ناب وُ بی تکرار می شه خواهش کنم گاهی بدیشون من به یادِ گار قلم تو دست تو عشقه نفس با تو چه آرومه خودت رو میشناسی اصلا؟ نگاهت پاک و معصومهِ به اون تار سفید موت به اون بغض فروخورده اگر بی تو ب...

    ادامه مطلب
  • من عشق شدم مرا نمی فهمیدند

  • نیلوبلاگ

    لیلی بنشین خاطره ها را رو کنی لب وا کن و با واژه بزن جادو کنلیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست بعد از من و جان کندن من نوبت توستلیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم لیلی مپسند این همه نابود شوملیلی بنشین،سینه و سر آوردم مجنونم و خونابِ جگر آوردممجنونم و خون در دهنم می رقصد دستان جنون در دهنم می رقصد علیرضا آذر...

    ادامه مطلب
  • شاعرشدم

  • نیلوبلاگ

    تو کوه بلندی و در این دشت .گسل من خورشید درخشانی و دور از تو .زحل من تو جلوه ی وصلی وخداوند لطافت هم خوابه ی آوارگی از روز ازل من تو چشمه جوشان پر از شعر زلالی افسانه ی نیمایی و در بند غزل من تو قصه ی ناگفته ی عصیان فروغی درگیر مفاعیل و مفاعیل و فعل من در آبی دریای تو مایوس نشستم با موج خطرناک نگاهت به جدل من شاعر شدم و گفتم و ایکاش بخوانی از شاعر حسرت زده ی غم به بغل من ماه...

    ادامه مطلب
  • ققنوس زیرماه دریا

  • نیلوبلاگ

    به دریا گفتم چشمانت را ببند به ساحل گله کردم و چشم بر امواج مسافر بستر شن ها بستم چشم در برابر چشم همچو کور سویی که مشامش به تکامل رسیده است عطر تو را میان آنهمه هیاهوی مردمان بوییدم دستت را گرفتم و با هرموجی که میرسید باهم به سینه دریا میزدیم و سینه به سینه هم هیاهو سرمیدادیم . من تو را فریاد میزدم و تو نگاهم میـــــــــــــــــــکردی من نگاهت که میکردم ابرها میگریستند دریا هنوزهم چشمانش را بسته نگاه داشته بود و هیچگاه نفهمید ابری نگاه من مسبب امواج خروشانِ غروب آن روز بود والا نه مرمان به اظطراب ازبـــــاد گفتند و نه طوفانی دریا...

    ادامه مطلب
  • ققنوس به ماه

  • نیلوبلاگ

    چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد ...

    ادامه مطلب
  • به ماه بلندم

  • نیلوبلاگ

    از نو شروع میکنم بعد از سلام و حالا من چهل ساله شده ام و هنوز درسرم شور عشق جوانی هست وُ هیچکسی نمیداند تو با رقصِ جاودانگی ات دلم را لرزاندی و نمی فهمیدی اصلا بیا این بار از محسن نامجو یک آهنگ بگذار تا من بگویم چقدر دوستش دارم یا من ازسهراب بنویسم و تو بگو فروغ بهتراست بیا مخالف ساز هم باشیم تا من زیاد به فکر بروم که چرا اینقدر دلم میلرزد بگذار سراغت را با تنی لرزان بگیرم و سلامت کنم و اضطراب آن لحظات را درک کنم که آیا جواب من را درمخیله خیالش هست که بدهد ؟؟؟ بگذار من به ناام کوچکت فریاد سردهم بگذار دوستت دارم را من آغاز کنم بگذار من سرتعظ...

    ادامه مطلب