
xa0 xa0آرام باش بگذار شنود تمام صندلی های عاری از آدمیان هراس اطراف میز خط و نشان ما به گفتمان پاییزی گوش دهند که تمام برگ های دفتر آن سال های برتو رفته را به باد فراموشی بسپارد. من فرق میان پاییزها را خ...
ادامه مطلب
جا پای ردپای تو گذاشته ام و انگار در آخرین عبورت شیشه عطرت شکس...
ادامه مطلب
وَ توچون مصرع شعری زیبا سطرِ برجسته ...
ادامه مطلب
xa0 وَ عشقxa0 اگر با حضورِ همین روزمَرِگی هاxa0عشق بماندxa0 عشق استxa0...
ادامه مطلب
xa0 من از سرِ صحبتِ باد بابرگ هاxa0 دراین خنکای پاییز ,فهمیــــــــــــــــدم که آرایشِ قدم های توxa0 بر پیاده روهای این ذهنِ درگیرم یک رویا نیست xa0 انتظاریستxa0 که هرگام به مقصد نزدیک می شودxa0...
ادامه مطلب
xa0 میدونی من دارم باخودم چی میگم؟؟؟ میگم ! چی میگی هی باخودت !؟ تو این پیاده روها خیابون ها دیوارها... xa0 راستی xa0تووقتی داری باخودت حرف میزنیxa0 چـــــــــی میـــــــــگی ؟ xa0 xa0 چی میگم من ؟ میدونی ؟ xa0 دیوانگی عالمی دارهxa0 بزار همه بگند دیوانه امxa0 ولی نمیدونند عاشقم زهی .... xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 هواسرد است وُxa0 شب آرام... xa0 راه اتوبان های خالی از هیاهوی شهر xa0, بازxa0 خیالم چون نسیمی دلنوازxa0 میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکند پرواز xa0 می رودxa0 اطرافِ تنهاییxa0 آنجا کــــــــــــــــــــــــــــــه ازعبورِ چشمِ مستت باز میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکند بی تابی xa0 چون دلم میگویدم آریxa0 تو امشب باز می آییxa0 xa0 واااایxa0 اگر پـــــــرواز می کردم ... xa0...
ادامه مطلب
xa0 من از هیچ چیز نمی ترسم نه از باد نه از رعد و برق نه از طوفان نه از تاریکی اما بازوانت را دوست دارم می خواهم گاهی بترسم در آغوشم بگیری امنیت را احساس کنم میان بازوان تو حس خوبی ست که می خواهم گاهی بترسم. xa0...
ادامه مطلب
منتظرم ماهِ این آسمان طالعِ ستاره ای را ببیند که نشان خنکای بادِ برخواسته از سینه کــــــــــــــــــــــــــــوی تو را بدهدxa0 بی هراس از حواس مردمانِ بی خبر . آنوقت بی درنگ دست برکلون درب خاطره ام خواهم بردxa0 حالا اگر نشان نشانِ خانه حوالی شمالِ این رویا بودxa0 لااقلxa0 تو اینبار نترس...xa0 xa0...
ادامه مطلب
xa0 دست از سرِ تقدیر بردار تعبیرِ لبخندِ امروز ما تفسیرِ اتنظارِ دیروز ماست xa0 فردای ما تسلیم صبوری های ماست xa0 آرام و مهربان با هم و شادمان xa0 xa0 ققنوس تو...
ادامه مطلب
xa0 چقدر خواب می بینم که مال من شده ای و شاه بیت غزل های لال من شده ای چقدر خواب می بینم که بعد آن همه بغض جواب حسرت این چند سال من شده ای چقدر حافظ یلدا نشین ورق بخورد ؟ تو نا سروده ترین بیت فال من شده ای چقدر لکنت شب گریه را مجاب کنم ؟ خدا نکرده مگر بی خیال من شده ای هنوز نذر شب جمعه های من اینست که اتفاق بیفتد حلال من شده ای میان بغض و تبسم میان وحشت و عشق تو شاعرانه ترین احتمال من شده ای مرا به دوزخ بیداریم نیازی نیست عجیب خواب قشنگی ست مال من شده ای xa0 xa0...
ادامه مطلب
لیلی بنشین خاطره ها را رو کنی لب وا کن و با واژه بزن جادو کنلیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست بعد از من و جان کندن من نوبت توستلیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم لیلی مپسند این همه نابود شوملیلی بنشین،سینه و سر آوردم مجنونم و خونابِ جگر آوردممجنونم و خون در دهنم می رقصد دستان جنون در دهنم می رقصد xa0 علیرضا آذر...
ادامه مطلب
xa0 با بی تابی دستانی که دور مانده از نوازش زخم دستت و نگاهی که خیره مانده بهxa0 قامتی که گم شد در هیاهوی شهر و دلی که هنوز دلتنگی تو را سنگین به دوش می کشد و بی قرار آشوب های دل توست چگونه از تو بنویسم ؟؟ xa0ماه xa0بنویسxa0 از صبوری هایی که محتاجِ دست هایی ست که دور مانده اززخم هایم وُ وامانده ام میانxa0ِ هجوم تردید وُ ترفند های عجیب زمانه بنویس تا صبوری کنمxa0 تا .... ققنوسِ توxa0...
ادامه مطلب
xa0 xa0 دورِ مــــــدارِ یادِ توxa0 وُ زمزمه های اینروزهایم با خدابودمxa0 وُ به تمنا وُ حالا خدایِ منxa0 چقدر تحمل وُ چقدرصبوری باید وُ چه کنم حالاxa0 وُچه هست تقدیر ماxa0 وُ تا کی؟ به کجا؟..... xa0 که خوابِ نیمروزی امxa0 سراسر ,رویای تو شدxa0 و قدم هایمان دروسعت شهری کهxa0 حالا گوشه گوشه اش خاطره ی ســــــــلام و نگاه تو و حیرت من شده است xa0 راستی تا یادم نرفته است بیدارکــــه شدمxa0 دوباره تـــــــو نبودیxa0 xa0 ققنوسxa0...
ادامه مطلب
حضور پنهانی تو در تک تک لحظات و حس خوب عاشقیxa0 چنان در وجودمxa0 ریشه کرده که چموش بیقرار را از شبگردی های پنهان به دیار شب نامه های آشکار کشانده هرچند دلتنگ اما سرشار از بودنت و لبریز از حضورت در رویاهای ناتمام گاهی می پرسم می شود تو را بوسید ؟؟ ای حضور پنهانی ! xa0 ماه...
ادامه مطلب
یکی از همون روزهایی که میگی میترسم ازشون توی یه پیاده رو ,کافه ,نمیدوونم هرجایی که فکرش رو کنی می بینی دارم با دخترم حرف هایی رو میزنم که بهت گفته بودم منتظرم بزرگ بشه تا بهش بگم اصلا بی خیال سن و سال و موهای سفید لای تارموهای اونروزهاxa0 اگه یهویی دیدمت قول میدم عطر نفس هات رو تو سینه م حبس کنم و همونجا به دخترم بگمxa0 بابایی دست من نیست که الان دستت رو رها میکنم و میرمxa0 دست اون خانم رو بگیر تا بقیه حرف های ناگفته ام رو بهت بگه ببین حواست باشهxa0 دخترکم همیشه بوی نفس های منو میدهxa0 بس تو آغو...
ادامه مطلب
می خواستم زیباترین واژه ها را گِردِ خیـــــالِ تو به عاشقانه ای نوxa0 جـــــــــــــــاودانه کنم اما هیچـــــــکدامxa0 همین دوستت دارمِ ساده نشدـ مرا ببخش که شما را بی اندازهxa0 دوست میدارم xa0 ققنوس...
ادامه مطلب