
در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «گفت و گوی باغ تنهایی» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. گفتی زاییده کدام فصل.گفتم بهارگفتی زندگانیگفتم خزان زده از اولین نگاهگفتی روزهاگفتم پرپر شده پیوسته رفته با باد خاطراتپیش از رسیدن به خاکگفتی تنهاییگفتم میرباید گاهی تکه وقتیمی کشاندم به انتهای باغگفتی رسیدیگفتم خوشه ا...
ادامه مطلب
گفتی زاییده کدام فصل.گفتم بهارگفتی زندگانیگفتم خزان زده از اولین نگاهگفتی روزهاگفتم پرپر شده پیوسته رفته با باد خاطراتپیش از رسیدن به خاکگفتی تنهاییگفتم میرباید گاهی تکه وقتیمی کشاندم به انتهای باغگفتی رسیدیگفتم خوشه انگوری سبز و زرد فامتلنگریفرومیریزدمبه خاکدر حسرت چشیده شدنبدون کامگفتی خوابگفتم جان یخ زدهزیر برف ماندهترانه نخواهد خواندامابیدارم کنروزی قبل از رسیدن بهار بخوانید...
ادامه مطلب
وَ توچون مصرع شعری زیبا سطرِ برجسته ...
ادامه مطلب
میان مردمان راه میروم ، در ازدحام شهر تاریکی معابرغیر از تو و خاطراتت غیر از تو و آغوشت ، هر چه هست را فراموش می کنم....
ادامه مطلب
میان مردمان راه میروم ، در ازدحام شهر تاریکی معابرغیر از تو و خاطراتت غیر از تو و آغوشت ، هر چه هست را فراموش می کنم....
ادامه مطلب
هواسرد است وُ شب آرام... راه اتوبان های خالی از هیاهوی شهر , باز خیالم چون نسیمی دلنواز میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکند پرواز می رود اطرافِ تنهایی آنجا کــــــــــــــــــــــــــــــه ازعبورِ چشمِ مستت باز میــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــکند بی تابی چون دلم میگویدم آری تو امشب باز می آیی واااای اگر پـــــــرواز می کردم ... ...
ادامه مطلب
یادم نیست ازکجاشروع شد وُ چرا؟؟؟ اما هنوز یادمه خیلی دوستت دارم ...
ادامه مطلب
یادت هست؟ بساطِ واژه ها را جمع کردم و حراجی احساس را تعطیل کردم و فقط برای تو نوشتم که.... خدا مرا دوست داشت که شاعر شده ام؟؟ یادت هست به تمنای عشق تو تفعل زدی و حافظ از مهر مهررویان گفت؟ یادم نمی آید به هر سطر قانون عشق ما هیچ جمله ای به صبوری ختم نشده باشد من دلخوش تو بودم و دل از هرخوشی بریدم تو ازچه این همه بریده ای از روزگاری که من هردم او را به لبخند حضور تو کوک میزنم هااان؟ راستی چند پروانه ازپیله درآمده این ابتدای پاییز عجیب دلخوش لبخندهای من و تو مانده اند یا دعای صبر و خلاصی از حکایتِ بیقراری و آرامش دستان تو ...
ادامه مطلب
چقدر دنیا زیباست کافیست عظمت واژه ی دوستت دارم حافظ عشق ما باشد و سکوت زیباترین حس ما میان مردمان...
ادامه مطلب
لیلی بنشین خاطره ها را رو کنی لب وا کن و با واژه بزن جادو کنلیلی تو بگو،حرف بزن،نوبت توست بعد از من و جان کندن من نوبت توستلیلی مگذار از دَمِ خود دود شوم لیلی مپسند این همه نابود شوملیلی بنشین،سینه و سر آوردم مجنونم و خونابِ جگر آوردممجنونم و خون در دهنم می رقصد دستان جنون در دهنم می رقصد علیرضا آذر...
ادامه مطلب
ای کاش بودی اگر بودی اجازه میدادم مرا تنگ در آغوش بگیری آنقدر سخت و نفس گیر تا صدای خرد شدن همه تنهایی هایم را بشنویم. ماه...
ادامه مطلب
دورِ مــــــدارِ یادِ تو وُ زمزمه های اینروزهایم با خدابودم وُ به تمنا وُ حالا خدایِ من چقدر تحمل وُ چقدرصبوری باید وُ چه کنم حالا وُچه هست تقدیر ما وُ تا کی؟ به کجا؟..... که خوابِ نیمروزی ام سراسر ,رویای تو شد و قدم هایمان دروسعت شهری که حالا گوشه گوشه اش خاطره ی ســــــــلام و نگاه تو و حیرت من شده است راستی تا یادم نرفته است بیدارکــــه شدم دوباره تـــــــو نبودی ققنوس...
ادامه مطلب
بعدِ رفتنت سرم را برگرداندم و نگاهت کردم پشت سرت اشک نریختم زجر کشیدم دردکشیدم آه کشیدم ببین نقاشِ خوبی شده ام نقش چشمانت را هرجا که رفتم کشیده ام ققنوس تو...
ادامه مطلب
تو کوه بلندی و در این دشت .گسل من خورشید درخشانی و دور از تو .زحل من تو جلوه ی وصلی وخداوند لطافت هم خوابه ی آوارگی از روز ازل من تو چشمه جوشان پر از شعر زلالی افسانه ی نیمایی و در بند غزل من تو قصه ی ناگفته ی عصیان فروغی درگیر مفاعیل و مفاعیل و فعل من در آبی دریای تو مایوس نشستم با موج خطرناک نگاهت به جدل من شاعر شدم و گفتم و ایکاش بخوانی از شاعر حسرت زده ی غم به بغل من ماه...
ادامه مطلب
هم قدم ممنوع من با تو مگر می شود هم قدم شد و خستگی را احساس کرد ؟ مگر میشود دست در دست تو بود و به فاصله اندکی هرم نفسهایت را حس کرد و آرزوی بی پایان بودن کوچه باغ را نداشت ؟ آرزوی بزرگ من آرزوی بودن با تو هنوز جوانه نزده چنان عظمت پیدا کرده که از حد دلم فزون شده و به داس صبر و سکوت و به دلیل پروانه ها کوچکش می کنم هم قدم ممنوع من ممنوعی ولی می خواهمت هر سحر بیشتر از غروب گذشته و به روزی فکرمیکنم که تمام تابلوهای ورود ممنوع را بردارم مذاکرات بزرگی در راه است درمسیر زندگی ما حس ظریف که آمد خبرت میکنم خبرم کن ماه و ماهی ...
ادامه مطلب
از نو شروع میکنم بعد از سلام و حالا من چهل ساله شده ام و هنوز درسرم شور عشق جوانی هست وُ هیچکسی نمیداند تو با رقصِ جاودانگی ات دلم را لرزاندی و نمی فهمیدی اصلا بیا این بار از محسن نامجو یک آهنگ بگذار تا من بگویم چقدر دوستش دارم یا من ازسهراب بنویسم و تو بگو فروغ بهتراست بیا مخالف ساز هم باشیم تا من زیاد به فکر بروم که چرا اینقدر دلم میلرزد بگذار سراغت را با تنی لرزان بگیرم و سلامت کنم و اضطراب آن لحظات را درک کنم که آیا جواب من را درمخیله خیالش هست که بدهد ؟؟؟ بگذار من به ناام کوچکت فریاد سردهم بگذار دوستت دارم را من آغاز کنم بگذار من سرتعظ...
ادامه مطلب