
دلتنگی فصل نمی شناسد حتی اگر بانوی اردیبهشت هم باشی سهمت از بهار انتظار سبزیست در کوچه های عطر یاس و قطره های بارانی که شبیه توست ...
ادامه مطلب
هرازگاهی بخواب بگذار دنیا به حال خودش باشد بگذار بگردد حول م...
ادامه مطلب
دلم یک دیوانگی می خواهد باران بیاید تو باشی هی !!! مگه ما چند سالمونه هااان؟ بیا زیر تمام درختان نم کشیده نقشه عجیب هیاهوی دیگری را بکشیم پا به پای هم از دیدگان مردمان بهراسیم وُ از دیوانگی عاشقانه,نه ... هراسی نیست نیمکت باغ خاطرات مان منتظر دیوانگی ماست ❤ ...
ادامه مطلب
تو هر جای جهان باشیبرات از دور می میرم میون خواب و بیداری همش دستاتومی گیرم داری می ری بدون من ولی رویام باهاته بدون چشمام توی راهت یه فرشه زیر پاهاته اگه دوری ولی جونم هوات اینجا توی شهره نمی دونم چرا چشمام دوباره باهمه قهره نمی باره ،نمی خنده داره پر می زنه تو شهر تصور می کنه شاید بیایی لحظه ای از در هوایی بودمت امروز که شاید لحظه ای جایی ببوسم دستتو یک بار تو یک لحظه ی رویایی ندیدم روی م...
ادامه مطلب
تو عاشق باش اما نه چون لاله های واژگونِ دشتِ اردی بهشت. سربلند وُ سرافــــــراز چون کوهی که بردامنه اش عشق رویانده است اردی بهشت ❤ ...
ادامه مطلب
هرشب پشتِ این پنجره خیال درآغوشت می گیـــــــرم وُ نمیـــــــــــــدانی ... نه تو نمیــــــــــدانی که اشـــــــــــــــــــــــک هایم گذرِ احتمالِ رویای آمدنت را آب می زنند وُ هـــــــــق هـــــــــقِ نفس هایم دودِ حسرتِ اسپندیست که گفته ام دورِ سرت بچرخانند . تو نمی آیی؟! ...
ادامه مطلب
امشب کمی زودتر بخواب با تو حرف های زیادی دارم ...
ادامه مطلب
وقتِ مرورِ خاطره هاست. دراین شهر اگرچه آفتاب درآمده است اما عجیب میانِ این سراسیمگی دلتنگ ماه و مهتاب و انتظار مانده ام مهتاب من سلام حال من خوبست اما......
ادامه مطلب
من از آن حادثه عشقِ تو آواره شدم تو نفهمیدی ازعطرِ نفس های تو بیچــــــــاره شدم...
ادامه مطلب
پلک که می زدی برگی دیگر از دفترِ دلتنگی هایـــــــــــــــــــــم را ورق می زدی چه معصومانه به گل های قالی زل می زدی وقتی بی صدا تنهایی ات را فریــاد می زدی ای تندیسِ لبخندِ عشق. رسالتِ مهربانیِ آفتاب _ نگاهت. نگاهم کن که دراین میانه راهِ خزان شکفته می شود غنچه های واژگونِ امید در گستره ی تارکِ تنهای تنم ,چون بهـــــار ...
ادامه مطلب
چه کسی خواهد خواند... شعر چشمان تو را که به هر یک مژه بر هم زدنی غزلی نو به سراپرده ی دل می سازد بهتر از من چه کسی خواهد خواند ؟ باز کن پنجره ها را که نسیم روی بالَش، پری از قاصدکی خسته از راهی سخت پشت در منتظـــر است تا بگوید کـه چـه سان دل من بی تاب است . چه کسی خواهد بود عاشق تو بهتراز من آیا هست؟...
ادامه مطلب
نظرم راجع به خواب عوض شده قبل تر ها قبل از تو از خواب فراری بودم شب را دوست داشتم برای حجم بزرگی از سکوتش برای آرامشش برای تنها بودن با موزیک و فیلم و کتاب و اتوبان و... ولی بعد از تو خواب را دوست دارم میتونم یه دل سیر کنارت باشم .... شب را دوست دارم برای با تو بودنش در خواب ...
ادامه مطلب
تو از شمارش ستارگان درآسمان رویایت به خواب رفته ای من از شمارش ثانیه های شب بیدارم کی صبح خواهد شد؟ بیدارکه شدی برایم از آفتاب بگو از سلام و سکوتِ پنجره های نیمه باز شهر و ازکاسه ای نور که به تاریکی تنهای شب هایم ببخشم ...
ادامه مطلب
مثِ حال وُ هوایِ شهر تو پاییزم واسه تنهایی هات هی اشک می ریزم میدونم حسِ چشمات رو تو این شب ها واست از درد وُ از اندوه لبریزم دوباره کاغذا خیس اند رومیزم همه دردات مثِ اشکام می ریزند تنم میلرزه عینِ باغ تو این باد مثِ برگا دارند موهام می ریزند گذاشتم صندلیت رو اونورِ میزم تحمل کن برات باز ,چای می ریزم خزون عمرش تموم میشه, می میره بهاراومد ,شکوفه زیرِ پات می ریزم ققنوس دیشب حوالی یادتو...
ادامه مطلب
کاش یک روز بالاخره بفهمم من نتونستم یا واقعا نمی شد... مـــــــاه به نگاه پروردگار ماه دلخوش م دلخوش باش ققنوس...
ادامه مطلب
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد ...
ادامه مطلب
ازهرچه بگذرم ازین حالِ خوش وُ هوای تو در سرم که نمیگذرم عابران درحال گذرند بگذار بگذرند از روزگارما تا درتقاطعی فارغ از هرچه خیالِ عجیب نوبت تلاقی نگاه ما تا جاودانگی برسد تنها چند لبخند وُ حوصله و یک آیینه میان ما فاصله هست و صبوری دل من وتو که مدام بهانه کوچه های خاطرات شان را میگیرد حوالیِ همین سکوت امشبم از تو چه پنهانکه به خدا گفتم سربه سر من و این دل بی قرارِ من نگذارد بگذارد سربه راه باشم سربه راهی که عابرین آن بی تفاوت بگذرند وُ مــــــــــــــــــــــــــا قرارِ دل بی قرارِ هم شویم همین الان یادتوبودم و تو نبودی ...
ادامه مطلب
از نو شروع میکنم بعد از سلام و حالا من چهل ساله شده ام و هنوز درسرم شور عشق جوانی هست وُ هیچکسی نمیداند تو با رقصِ جاودانگی ات دلم را لرزاندی و نمی فهمیدی اصلا بیا این بار از محسن نامجو یک آهنگ بگذار تا من بگویم چقدر دوستش دارم یا من ازسهراب بنویسم و تو بگو فروغ بهتراست بیا مخالف ساز هم باشیم تا من زیاد به فکر بروم که چرا اینقدر دلم میلرزد بگذار سراغت را با تنی لرزان بگیرم و سلامت کنم و اضطراب آن لحظات را درک کنم که آیا جواب من را درمخیله خیالش هست که بدهد ؟؟؟ بگذار من به ناام کوچکت فریاد سردهم بگذار دوستت دارم را من آغاز کنم بگذار من سرتعظ...
ادامه مطلب