
در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «شبی در خیابان» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. گیج...غمگین...نگران...امیدوار...حیران...ترسیده...سرشار ازسوالهای بی جواب...امیدهای بی حاصل...نادانی های بی محاسبه...بر لبه مرزامید و نا امیدی...پیروزی و حسرتاعتماد و بی اعتمادیبی اعتماد به جهان و آدم هادر آرزوی زیستی بی اعتنا به همه آن...
ادامه مطلب
گیج...غمگین...نگران...امیدوار...حیران...ترسیده...سرشار ازسوالهای بی جواب...امیدهای بی حاصل...نادانی های بی محاسبه...بر لبه مرزامید و نا امیدی...پیروزی و حسرتاعتماد و بی اعتمادیبی اعتماد به جهان و آدم ...
ادامه مطلب
سکوت شب آوازی را در گوشم زمزمه می کند. رها تر از باد گرفتار تر از پنجره ...
ادامه مطلب
هرازگاهی بخواب بگذار دنیا به حال خودش باشد بگذار بگردد حول م...
ادامه مطلب
دستم نمی رسد به بلندای چیدنتباید ب...
ادامه مطلب
تو هر جای جهان باشیبرات از دور می میرم میون خواب و بیداری همش دستاتومی گیرم داری می ری بدون من ولی رویام باهاته بدون چشمام توی راهت یه فرشه زیر پاهاته اگه دوری ولی جونم هوات اینجا توی شهره نمی دونم چرا چشمام دوباره باهمه قهره نمی باره ،نمی خنده داره پر می زنه تو شهر تصور می کنه شاید بیایی لحظه ای از در هوایی بودمت امروز که شاید لحظه ای جایی ببوسم دستتو یک بار تو یک لحظه ی رویایی ندیدم روی م...
ادامه مطلب
شب های بی تو شب های بلندی ست زودتر می خوابم که شب زود تمام شود .....! ...
ادامه مطلب
هرشب پشتِ این پنجره خیال درآغوشت می گیـــــــرم وُ نمیـــــــــــــدانی ... نه تو نمیــــــــــدانی که اشـــــــــــــــــــــــک هایم گذرِ احتمالِ رویای آمدنت را آب می زنند وُ هـــــــــق هـــــــــقِ نفس هایم دودِ حسرتِ اسپندیست که گفته ام دورِ سرت بچرخانند . تو نمی آیی؟! ...
ادامه مطلب
ببین امروز تمامِ روز را با تو حرف میزدم وُ هیچ دکَلِ مخابراتی نتوانست شنود کند . امشب چون پرده آبـــی سینما چنان در آغوشت می گیرم که بزرگترین حقه تاریخ را به دوربین های دیده بانِ این مردمان بزنم. فردا ... ذهنِ مشترک موردِ نظر هنوزم مشغول است اصلا تماس نگیرید . همراهِ اول هیچ وقت تنها نیست...
ادامه مطلب
امشب کمی زودتر بخواب با تو حرف های زیادی دارم ...
ادامه مطلب
وقتی تو خوابی من شــــب می شوم تا ماه به میهمانی تنهایی ام بیاید وُ دلتنگ تو نباشم...
ادامه مطلب
دنیایم را به چشمانِ شاعرِ تو میدهـم هراسی نیست چون ابیاتِ هرروزش با نگاهِ آفتابی تو ردیف می شود وُ پلک هایت قافیه شب هایــــــــــــــــــــم می شود پلکی بزن بی تابِ آفتاب است مــــــــــــــــــــــــــــــــــاهِ تنهایی ام...
ادامه مطلب
نظرم راجع به خواب عوض شده قبل تر ها قبل از تو از خواب فراری بودم شب را دوست داشتم برای حجم بزرگی از سکوتش برای آرامشش برای تنها بودن با موزیک و فیلم و کتاب و اتوبان و... ولی بعد از تو خواب را دوست دارم میتونم یه دل سیر کنارت باشم .... شب را دوست دارم برای با تو بودنش در خواب ...
ادامه مطلب
امشب می خواهم فال حافظ بگیرم طوری که تعبیرش فقط آغوش تو باشد امشب می خواهم بنشینم وسط یکی از شعرهایت و تا بوسه ای نگیرم نگذارم شعرت را تمام کنی امشب می خواهم حواسم را پرت بوی عطرت کنم آنقدر که مست شوم و سرخوش امشب می خواهم دلم را پر بدهم لابلای موهای سفید و مشکی ات امشب می خواهم دستت را تا خود صبح بوسه باران نوازش کنم امشب می خواهم سند دلت را امضا شده بگیرم ازت امشب می خواهم حرف بزنی و غزل شوم امشب می خواهم باشی و باشم امشب می خواهم دلتنگ نباشم امشب .......
ادامه مطلب
تو از شمارش ستارگان درآسمان رویایت به خواب رفته ای من از شمارش ثانیه های شب بیدارم کی صبح خواهد شد؟ بیدارکه شدی برایم از آفتاب بگو از سلام و سکوتِ پنجره های نیمه باز شهر و ازکاسه ای نور که به تاریکی تنهای شب هایم ببخشم ...
ادامه مطلب
صدایت را شنیدم من میون خواب وُ بیداری گمون کردم خودت هستی ولی رویـــــــــــــای تکراری چه رویای شیرینی بود چه حس خوبی داشت خوابم اگر قابل بدونی باز همین سهمم قبول دارم به من گفتی بیا پیشم ولی گفتی کجا ؟جونم! میام هرجا بگی الان مسیر رو خوب می دونم با چشم بسته هم شاید بشه رَدِت رو پیدا کرد اگر عطرت همون باشه همون که مست وُ شیدام کرد عجب حسی داره دستات یه حس ناب وُ بی تکرار می شه خواهش کنم گاهی بدیشون من به یادِ گار قلم تو دست تو عشقه نفس با تو چه آرومه خودت رو میشناسی اصلا؟ نگاهت پاک و معصومهِ به اون تار سفید موت به اون بغض فروخورده اگر بی تو ب...
ادامه مطلب
مثِ حال وُ هوایِ شهر تو پاییزم واسه تنهایی هات هی اشک می ریزم میدونم حسِ چشمات رو تو این شب ها واست از درد وُ از اندوه لبریزم دوباره کاغذا خیس اند رومیزم همه دردات مثِ اشکام می ریزند تنم میلرزه عینِ باغ تو این باد مثِ برگا دارند موهام می ریزند گذاشتم صندلیت رو اونورِ میزم تحمل کن برات باز ,چای می ریزم خزون عمرش تموم میشه, می میره بهاراومد ,شکوفه زیرِ پات می ریزم ققنوس دیشب حوالی یادتو...
ادامه مطلب
به دریا گفتم چشمانت را ببند به ساحل گله کردم و چشم بر امواج مسافر بستر شن ها بستم چشم در برابر چشم همچو کور سویی که مشامش به تکامل رسیده است عطر تو را میان آنهمه هیاهوی مردمان بوییدم دستت را گرفتم و با هرموجی که میرسید باهم به سینه دریا میزدیم و سینه به سینه هم هیاهو سرمیدادیم . من تو را فریاد میزدم و تو نگاهم میـــــــــــــــــــکردی من نگاهت که میکردم ابرها میگریستند دریا هنوزهم چشمانش را بسته نگاه داشته بود و هیچگاه نفهمید ابری نگاه من مسبب امواج خروشانِ غروب آن روز بود والا نه مرمان به اظطراب ازبـــــاد گفتند و نه طوفانی دریا...
ادامه مطلب
چه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت را که کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمیگیرد ...
ادامه مطلب
از نو شروع میکنم بعد از سلام و حالا من چهل ساله شده ام و هنوز درسرم شور عشق جوانی هست وُ هیچکسی نمیداند تو با رقصِ جاودانگی ات دلم را لرزاندی و نمی فهمیدی اصلا بیا این بار از محسن نامجو یک آهنگ بگذار تا من بگویم چقدر دوستش دارم یا من ازسهراب بنویسم و تو بگو فروغ بهتراست بیا مخالف ساز هم باشیم تا من زیاد به فکر بروم که چرا اینقدر دلم میلرزد بگذار سراغت را با تنی لرزان بگیرم و سلامت کنم و اضطراب آن لحظات را درک کنم که آیا جواب من را درمخیله خیالش هست که بدهد ؟؟؟ بگذار من به ناام کوچکت فریاد سردهم بگذار دوستت دارم را من آغاز کنم بگذار من سرتعظ...
ادامه مطلب